آرامش بي ذهني

فکر میکنم پس هستم " یا می اندیشم پس هستم . این جمله معروف رنه دکارت فیلسوف فرانسوی است که احتمالا همه ما بارها و بارها شنیده ایم . اما از دیدگاه اکهارت تول و همفکران او این جمله نه تنها درست نیست بلکه زمانی که انسان درگیر تفکر و اندیشیدن است قادر به درک آگاهی نیست . از دید او انسان زمانی به آگاهی میرسد که خود را از بند اندیشیدن رها کند و به مرتبه ای فراتر از آن دست یابد.

اکهارت تول این بینش را در کتاب نیروی حال مطرح کرد و پس از درخواستهای خوانندگان کتاب مبنی بر ارائه راهکارهای عملی تمرین نیروی حال این کتاب را منتشر نمود .

 

 

بخش نخست : دسترسی به نیروی حال

وحدت وجود برای ما عبارت ناشناخته ای نیست . مدتهاست فلاسفه شرقی در این خصوص اظهار نظر کرده اند .

وحدت وجود را میتوان در آثار بسیاری از شعرای پارسی نیز یافت . از جمله شبستری که میگوید:

حلول و اتحاد اینجا محال است       که در وحدت دویی عین ظلال است

حلول و اتحاد از غیر خیزد          ولی وحدت همه از سیر خیزد 

 

 

و یا این شعر معروف مولوی که میگوید :

ما که باشیم ای تو ما را جان جان    تا که ما باشیم با تو در میان

ما عدم‌هاییم و  هستی‌های ما     تو وجود مطلقی فانی نما 

  

امروزه اما نظریه پردازان غربی مانند اکهارت تول دوباره به این معنی پرداخته اند و همانطور که در کتاب خواهیم دید ریشه درد و رنجهای بشری را در غفلت از این وحدت وجود میبینند . به اعتقاد او ( اکهارت تول ) آن چیزی که ما آن را به عنوان "من" میشناسیم و به طور کلی هر شئ و شکل مستقلی که ما در ذهن خود ساخته و تعریف کرده ایم عملا به خودی خود وجود ندارد و بلکه قسمتی از "بودش" است . و زمانی که انسانها این "من" را در ذهن خود میسازند و به شکلی مستقل از "بودش" به آن مینگرند تلاقی منافع این قطعه جدا افتاده از وجود ، با کل هستی (بودش) شکل گرفته و درد و رنج انسان از همین جا آغاز میگردد . در صورتی که اگر انسان خود را بخشی از چرخه حیات و هستی ببینید بسیاری از رخدادها و پیش آمدها را در مدار چرخه حرکت هستی درک میکند و آن را برخلاف منافع "خود ساختگی" خود نمیبیند.

 

بیدل نخوری عشوه اوهام ملا          آفاق پر است لیک از جنس خدا

جز وحدت صرف نیست در غیب و شهود     الّا الفی دارد و باقی همه لا

 (بیدل دهلوی )

   

 

صرف نظر از اینکه این بینش تا چه حد درست است نگاه از بالا و به شکل کلی به عالم وجود پذیرش بسیاری از پیشامد ها و رخداد ها را برای انسان ساده تر میکند.

علت تنگی است ترکیب و عدد    جانب ترکیب حس‌ها می‌کشد

زان سوی حس عالم توحید دان    گر یکی خواهی بدان جانب بران

 (مولوی )

 

  

آرامش بی ذهنی !

واژه آرمش ذهنی برای ما بسیار آشناست اما از دید نویسنده این کتاب آنچه واقعیت دارد آرامش بی ذهنی است ! نه آرامش ذهنی . خوشبختانه در این مورد اتفاق نظر بیشتری وجود دارد و در اینکه بسیاری از نا بسامانیهای ذهنی حاصل این است که افسار اندیشیدن و تفکر از اختیار خارج میشود به صورت لجام گسیخته به هر طرف که میخواهد میرود اختلاف نظر زیادی وجود ندارد.

اما قسمت دشوار کار توانایی توقف فکر است که "اکهارت تول" آن را شکاف بی ذهنی مینامد و معتقد است آرامش ژرفی در این کار نهفته است .

 

چکیده ای از کتاب :

"هنگامی که آگاهی به بیرون هدایت میشود جسم و جهان به وجود میاید و هنگامی که این آگاهی به درون هدایت میشود مبدا خویش را درک میکند و به خانه اش بازمیگردد

بودش و روشن بینی:

ورای هزاران هزار زندگی ، تولد و مرگ یک حیات ابدی وجود دارد . من آن را بودش مینامم .بودش همان حضور محض شماست . بودش در کنه همه اشیا به عنوان درونی ترین ماهیت نادیدنی ونابود نشدنی وجود دارد . سعی نکنید آن را بفهمید یا با ذهن خود درک کنید . فقط زمانی میتوانید آن را بشناسید که ذهن آرام باشد . زمانی که حضور داشته باشید . زمانی که توجه شما تمام و کمال در حال باشد .

روشن بینی حالت طبیعی یکی شدن با بودش است . پیدا کردن ذات راستین خود فارغ از هرگونه نام و شکل. عدم توانایی در این اتصال سبب میشود توهم جدایی از خویشتن شکل بگیرد در این حالت هراسها بیدار میشوند و کشمکش های درونی عادی میشوند .

عدم توانایی برای متوقف کردن فرایند فکر کردن فاجعه هراسن اوری است .اما این درد از آنجاییکه عادی شده متوجه آن نمیشویم .صداهای ذهنی مانع اتصال ما به بودش میشوند و یک خود دروغین ایجاد میکند که این خود سرمنشا درد و رنج است .

ذهن آدمی اگر به درستی به کار گرفته شود ابزار فوق العاده ایست اما اگر اشتباه به کار گرفته شود بسیار ویرانگر خواهد بود . در این حالت میتوان گفت که این شما نیستید که از ذهن خود استفاده میکنید بلکه ذهن شماست که سوار بر شماست . این همان بیماری است . در واقع در این حالت شما به تسخیر چیزی در آمده اید و گمان میکنید که موجود تسخیر کننده شما هستید . سرآغاز رهایی آن هنگام است که شما درک کنید آن فکر کننده نیستید .

خبر خوب این است که میتوانیم خودمان را از ذهن رها کنیم ، این تنها رهایی واقعی است .

هنگامی که به یک فکر گوش میکنید یک حضور آگاهانه را ورای ذهن احساس میکنید سپس این فکر قدرتش را بر شما از دست میدهد و به سرعت فروکش میکند زیرا شما دیگر با یکی انگاری با ذهن خود به آن قدرت نمیدهید . این آغازی است برای پایان تفکری غیر ارادی و ناخواسته .

 

تجربه شکاف بی ذهنی

وقتی فکر فروکش میکند شکافی ایجاد میشود ، شکافی از نوع بی ذهنی . وقتی این شکافها شکل بگیرد و به مرور طولانی تر شود درون خود آرامش محض را احساس میکنید .در واقع شما با متوقف کردن فعالیت ذهنی خود یک وقفه بی ذهنی ایجاد میکنید که در آن بسیار هوشیار و آگاه هستید اما فکر نمیکنید .

معیار مشخصی برای سنجش میزان موفقیت در این تمرین وجود دارد و آن میزان آرامشی است که درون خود حس میکنید"

/ 0 نظر / 23 بازدید